بگذر تابستان،بگذر ...حال من با تو خوب نمی شودپاییز حال مرا خوب میشناسد ((همه اتفاقات خوب و بد من در پاییز افتاده))اتفاقاتی که در پاییز برام افتاده چنان آتشی در دلم افروخته است که از روزهای سرد پاییز باکی ندارم.وجودم را چنان زیبا وصف کردهای که در آینه به خود نگریستم تا ببینم وجودم همانقدر زیبایند که تو میگویی؟ میدانم که اغراق میکنی.اگر من آن زنی هستم که در نوشته و شعرت از شیفتگی و عشقت به او سخن راندهای، چرا تنهایم گذاشتی دلبندم؟ چرا تنهایم؟واااای پاییز می آید؟ وااای پاییز برای من تولدم بود و تولدش بود،به هم رسیدنمون بود و از هم دور شدنمون بودمن چند ساله تو پاییز عزادارم اما قبل از چند سال تا زمان کودکیم پاییز خوشحالترین بودم
برچسب:
نویسنده: ساناز افشاری
تاريخ: پنجشنبه
8 ارديبهشت
1401 ساعت: 1:15